تبلیغات

شکر که اکر عشق نیست ولی تنهایی هست


تنهای دنیای منه . عاشق تنها موندنم


تولد
پنجشنبه 10 آبان 1386

سلام...

تولد... تنها ترین تولد دنیا

قشنگه... با اون همه تنهایی دلم خوش بود چند نفر میان اینجا پیشم اما...

خیالی نیسن ...

اینم می نویسم به عنوان یادگاری ...

So, so you think you can tell
Heaven from Hell
Blue skys from pain
Can you tell a green field
From a cold steel rail
A smile from a veil
Do you think you can tell

And did they get you to trade
Your heros for ghosts
Hot ashes for trees
Hot air for a cool breeze
Cold comfort for change
And did you exchange
A walk on part in the war
For a lead role in a cage

How I wish, how I wish you were here
We're just two lost souls
Swimming in a fish bowl
Year after year
Running over the same old ground
What have we found
The same old fears

Wish you were here

Image and video hosting by TinyPic




نوشته شده توسط مرد تنها در پنجشنبه 10 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ

تقدیم به تو که نفر اول خوندی
یکشنبه 15 مهر 1386

آَدمـــک آخر دنـــــیایست بـــخند                  آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد                 شوخــی کاغــــــذی ماســت

آدمـــک خر نشـــوی گــریه کنی                  کــل دنـــیا ســرابست بخــند

آن خــدایی که بزرگــش خواندی                   به خدا مثل تو تنهاست بخــند

Image and video hosting by TinyPic




نوشته شده توسط مرد تنها در یکشنبه 15 مهر 1386 و ساعت 10:10 ق.ظ

جایی برای فکر کردن
یکشنبه 1 مهر 1386

در دل ما انسانها

جایی برای سکوت عاشقانه نیست

جایی برای بغض های شبانه نیست

جایی برای درد ...

در دل ما انسانها

چرخ دنده ها حرف اول را می زنند

در دل ما انسانها

مدتی برای ایستادن

و به دوستی فکر کردن نیست




نوشته شده توسط مرد تنها در یکشنبه 1 مهر 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ

کلمات
جمعه 23 شهریور 1386

معلم مان می گفت:

 زیر کلاماتی که نمی فهمید خط بکشید

 بعد از این همه سال

این همه راه

این همه زندگی

و این همه کتاب

زیر تمام کلمات را خط می کشم

اقا معلم اجازه؟ ... .




نوشته شده توسط مرد تنها در جمعه 23 شهریور 1386 و ساعت 07:09 ق.ظ

خسته ام
جمعه 9 شهریور 1386

دیگر از دست خودم هم خسته ام

از سكوت, این مرگ مبهم خسته ام

مرده هاگفتند مرگ آسایش است

من ولی حالا كه مردم خسته ام

آه .. بردارید از رویم نقاب

من دگر از اسم آدم خسته ام

از تمام حرف ها كه می زنید

از همین لفظ نخور غم خسته ام

این كه باید پیش چشمان شما

تا ابد محتاج باشم خسته ام

این شما این ذره های آخرم

من كه دیگر از خودم هم خسته ام ...




نوشته شده توسط مرد تنها در جمعه 9 شهریور 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
Desined By Behzad
Image and video hosting by TinyPic